![]() |
![]() |
|
| صبر داشته باش انتظار همیشگی نیست ... |
|
چیه کوچولو تا این وقت شب بیدار موندی چی بشنوی از من ؟ آره ؛ فردا دارم میرم میرم همونجایی که سال پیش ... ولی امسال تنها میرم . تا سال بعد خدا بزرگه مگه نه ؟ کوچولوی دوست داشتنی ، عجیب دلتنگم . شاید به همون اندازه امیدوار. پر از استرسم . پر از چه کنم هایی که واقعا نمیدونم چه کنم . میدونم شاید بابایی هم الان حال چندان خوبی نداشته باشه . نمیدونم این مشکلات کی به بابایی اجازه میدن یه کمی واسه خودش باشه . من میرم . میرم تا ببینم نتیجه یک سال دخیل بستنم چی میشه . چقدر حرف دارم که به بابایی بگم . نمیدونم شاید نوشته های آخرم باشه و شاید هم ... کم کم باید حلالم کنید . اما کوچولو ، شاهد بودی که تلاش کردم که هم بابایی از این تنهایی در بیاد هم خودم . نمیگم فقط بخاطر اون بود نه . چون خودم خیلی بیشتر بهش احتیاج داشتم فکر میکردم امشب میتونم راحت باهات درد دل کنم ولی نمیشه . جاده رو دوست دارم . یعنی همیشه دوست داشتم . سکوتش خیلی قشنگه . وقتی حرکت میکنی راحت میتونی فکر کنی . البته اگه کسی کنارت نباشه که خلوتتو ازت بگیره . بهم بگو کوچولو ؛ تو هنوز توی این دنیا نیومدی . شاید از فرداها خبر دار باشی بهم بگو چی میشه . نه نه نه اصلا نگو . بزار هرچی میخواد بشه ... دیوونه شدم کوچولو خیلی گیجم . هیج وقت اینجوری نشده بودم بابایی الان کجاست ؟ به چی فکر میکنه ؟ چه حالیه ؟ نکنه اذیت شده باشه . که قطعا شده نه ؟ میترسم . من با این کارها بهش فشار بزرگی وارد کردم خودخواه بودم نه ؟ بهترین چیزهارو واسه خودم خواستم . توی بدترین شرایط چیزی رو ازش خواستم که شاید نباید میخواستم . بازهم اعتراف کنم کوچولو ؟ میخوای بدونی . نه بزار ندونی . فقط یه چیزو بدون . اینکه خیلی دوسش دارم . با همه وجودم دوسش دارم با همه وجود برام دعا کن . فقط سه روز سه روز کوچولو . برای هردمون دعا کن |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی /
به راهت جان فدا کردم مگر جانان من باشی / به دریای محبت پا نهادم بر سر هستی / بدین سودا که دریای من و طوفان من باشی ... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|